میرشکار. [ ش ِ ] ( اِ مرکب ) رئیس و مهتر شکارچیان. ( ناظم الاطباء ). مهتر قورچیان. ( آنندراج ). لقب رئیس شکارچیان شاه. شکارچی باشی. ( یادداشت مؤلف ). لقب مهتر نخجیرگران دربار. || قوشچی باشی و بازدار و دارنده مرغان شکاری. ( ناظم الاطباء ). مهتر قوشچیان شاه چه قوش به معنی باز شکاری است و قوشچی یعنی مسؤول و دارنده باز شکاری سلطنتی. ( از یادداشت مؤلف ).
(ش ) (ص مر. اِمر. ) کسی که بر شکارچیان پادشاه و امیر ریاست دارد، مهتر صیادان.
کسی که مٲمور و متصدی آماده ساختن وسایل شکار است، سرپرست و نگهبان شکارگاه، بزرگ شکارچیان.
سرپرست ونگهبان شکارگاه، کسی که مامورومتصدی آماده ساختن وسایل شکاراست، بزرگ شکارچیان
( صفت و اسم ) کسی که بر شکارچیان پادشاه وامیر ریاست دارد مهتر صیادان: [ مهدی قلی خان و میر شکار و سایراسب انداختند در نارا گرفتند.]
کسی که بر شکارچیان پادشاه و امیر ریاست دارد، مهتر صیادان.
💡 میرشکارِ فلکی، تیر بزن در دل من ور بزنی تیر جفا همچو زمین پی سپرم
💡 شوخ میرشکار خون خلق بی اندازه ریخت خانه من آمد و از طبل کوب من گریخت
💡 این یکیشان حاجب و آن پیشکار این امیر وحش و آن میرشکار
💡 شوخ میرشکار دارد چوبی و شهباز را از میان عاشقان خویش کرده چوبی باز را
💡 بفرمود آرید میرشکار بیاید که آمد زمان بهار
💡 شوخ میرشکار دارد طبل بار خوشنوا خانه من آمد و شد طبل بارش بی صدا