لغت نامه دهخدا
مگس کش. [ م َ گ َک ُ ] ( نف مرکب ) کشنده مگس. که مگس را کشد. || ( اِ مرکب ) آلتی است مرکب از دسته ای بلند که به صفحه ای چرمین یا پلاستیکی متصل است کشتن مگسها را.
مگس کش. [ م َ گ َک ُ ] ( نف مرکب ) کشنده مگس. که مگس را کشد. || ( اِ مرکب ) آلتی است مرکب از دسته ای بلند که به صفحه ای چرمین یا پلاستیکی متصل است کشتن مگسها را.
(مَ گَ. کُ ) (اِمر. ) ۱ - کشندة مگس. ۲ - ابزاری پلاستیکی بلند و باریک دارای دسته که قسمت سر آن پهن و مشبک است. آن را با شدت روی مگس و دیگر حشرات موذی می زنند تا کشته شود.
آلتی که به وسیلۀ آن مگس ها را می کشند.
۱ - ( صفت ) کشنده مگس قاتل مگس. ۲ - ( اسم ) آلتی مرکب از دسته ای چوبین که بانتهای قطعه ای چرم یا کائوچوک و مانند آن الصاق کنند برای کشتن مگس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگشا نظر که خود بود اول شکار او دامی که عنکبوت برای مگس کشد
💡 دی طوطی جان بود مگس بر شکرش امروز مگس کشند در زیر سرش
💡 تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد چون عنکبوت دام به صید مگس کشد