مقنطر
مترادفها
طاقدار
لغت نامه دهخدا
مقنطر. [ م ُ ق َطَ ] ( ع ص ) مکمل و منه: القناطیر المقنطرة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مکمل. ( ناظم الاطباء ). مکمل و گویند مُکتَّل. ( از اقرب الموارد ). || کامل و تمام بناشده. || طاق زده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مُ قَ طَ ) [ ع. ] (اِمف. ص. ) ۱ - کامل شده. ۲ - تمام بنا شده. ۳ - طاق زده شده. مقنع (مُ نِ ) [ ع. ] (اِفا. ) قانع کننده.
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) ۱ - کامل شده مکمل. ۲ - تمام بنا شده. ۳ - طاق زده شده.
ویکی واژه
کامل شده.
تمام بنا شده.
طاق زده شده. مقنع (مُ نِ)
قانع کننده.
جمله سازی با مقنطر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یک روز بود وادی و کهسار سد راه امروز کوه سفته و وادی مقنطر است
💡 در آزمایشگاههای شیمی برای انجام واکنشهای حساس، از آب مقنطر استفاده میشود تا ناخالصیهای موجود در آب معمولی مانع از نتیجه دقیق نشوند.
💡 فرآیند تولید الکل خالص در صنایع داروسازی مستلزم استفاده از دستگاههای پیشرفته برای تولید مایعات کاملاً مقنطر و فاقد هرگونه آلاینده است.
💡 محققان برای بررسی ساختار اتمی مواد، نمونههای مقنطر شده را با دقت بسیار بالا زیر میکروسکوپهای الکترونی بسیار قدرتمند مشاهده و تحلیل کردند.