واژه «مفاتیح» جمع «مفتاح» در زبان عربی است و به معنای کلیدها است؛ یعنی چیزهایی که ابزار دسترسی به چیزی دیگر یا گشایش دربها و مسیرها هستند. «مفتاح» در اصل به جسم فیزیکی اشاره دارد که قفل را باز میکند، اما در کاربرد مجازی و ادبی نیز به راهحل، وسایل دستیابی به دانش، معرفت یا اهداف معنوی تعبیر میشود. در متون دینی و فقهی، «مفاتیح» اغلب به کتابها یا مجموعههایی گفته میشود که کلید فهم مسائل دینی، اخلاقی و عبادی هستند؛ مانند کتاب معروف «مفاتیحالجنان» که شامل دعاءها، زیارات، اعمال عبادی و راهنماییهای معنوی است و به مؤمنان کمک میکند تا راههای قرب الهی و اعمال صالح را بشناسند. در ادبیات عرفانی و فلسفی نیز، این کلمه نماد ابزارهای بازکننده اسرار، کلیدهای شناخت حقیقت و راهنمایان به سوی معرفت است. این واژه میتواند در کاربردهای روزمره نیز کنایه از راهحل یا وسیلهای برای حل مشکل باشد؛ یعنی چیزی که راه رسیدن به مقصد یا رفع مانع را هموار میکند. در نتیجه، «مفاتیح» هم معنای فیزیکی کلیدها را دارد و هم معنای انتزاعی و معنوی برای ابزار دستیابی به دانش، حکمت و عبادت را میرساند.
مفاتیح
لغت نامه دهخدا
مفاتیح. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مفتاح. ( دهار ). ( ترجمان القرآن ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج ِمفتاح: که به معنی کلید است. ( غیاث ). مفاتح: رأی صائب او مفاتیح مشکلات دولت و ملت بود. ( سندبادنامه ص 204 ). و درود بر سید ثقلین... و اهل بیت اوکه مصابیح ممالک تقوی و مفاتیح ابواب ارشاد و هدی بودند. ( سلجوقنامه ظهیری چ خاور ص 9 ). ارکان دولت و اعیان حضرت وصیت ملک بجا آوردند و تسلیم مفاتیح قلاع وخزاین بدو کردند. ( گلستان ). و رجوع به مفاتح شود.
- مفاتیح الکلم؛ گفتارها که غوامض معانی گشاید. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| ( ص ) ناقة مفاتیح؛ ناقه فربه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ماده شتر فربه. ج، مفاتیحات. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مفتاح، کلیدها.
فرهنگ عمید
= مفتاح
فرهنگ فارسی
جمع مفتاح
ویکی واژه
جِ مفتاح، کلیدها.
جمله سازی با مفاتیح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز تعیین مفاتیح در رزق، قضا آز را کرد برآن کف جواد تو کفاف
💡 قوله: حم قال رسول اللَّه (ص): «حم اسم من أسماء للَّه عز و جل و هی مفاتیح خزائن ربک».