هم بوی

لغت نامه دهخدا

هم بوی. [ هََ ] ( ص مرکب ) هم بو. رجوع به هم بو شود.، همبوی. [ هََ ] ( اِخ ) زنی که در زمان ضحاک برادر خود را از بند ضحاک نجات داد. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

هم بو
زنی که در زمان ضحاک برادر خود را از بند ضحاک نجات داد

جمله سازی با هم بوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن زلف سیه گر نه هم بوی بخورستی کی دیده بی خوابم پرنم چو بخارستی

💡 مالی بغیرک انس من حیث خوفی و امنی. هم بوی وصال تو دمد از گل من.

💡 در شب ظلمت هجران تو سرگشته شدم باز هم بوی سر زلف تو گشتم رهبر

💡 خار را در راه دین همرنگ گل فرسود نست در حقیقت خاک را هم بوی عنبر داشتن

💡 آنم که بهار دارد از باغم ننگ هم بوی گریزد از گل من هم رنگ

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز