معترض

لغت نامه دهخدا

معترض. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) اعتراض کننده. ( آنندراج ). آن که اعتراض می کند. ( ناظم الاطباء ). آنکه بر سخن یا عقیده و عمل دیگری خرده گیرد. خرده گیر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || پیش آینده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اعتراض شود. || ( اصطلاح حقوق ) واخواه را گویند. ( ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ). و رجوع به واخواه شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ رِ ) [ ع. ] (اِفا. )۱ - اعتراض کننده. ۲ - واخواه.

فرهنگ عمید

۱. کسی که به دیگری ایراد بگیرد و اعتراض کند، اعتراض کننده.
۲. (حقوق ) واخواه.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - کسی که بر کلام یا عمل دیگری ایراد گیرد.۲ - و اخواه جمع: متعرضین.

ویکی واژه

اعتراض کننده، خرده‌گیر. واخواه.

جمله سازی با معترض

💡 معترض حوصله رمز ندارد چه کند پیر بیچاره ضرورت به سرین برخیزد

💡 نخورده معترض از ذوقِ عشق بی خبرست چه سود تا ندهندش ازین قدح چششی

💡 با صدق دل این دو را به جان معترضیم احسان کم و بیش از تو عصیان از ماست

💡 اگر به قهر کشی ور به لطف بنوازی سئوال معترض و حکم دادخواهی نیست

💡 از نَفَس دوست شد مریمِ جان حامله معتقد و اعتراف معترض و ولوله

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز