مصلحتی

مترادف‌ها

مصلحت‌آمیز

متضادها

اصولی، اخلاقی

لغت نامه دهخدا

مصلحتی. [ م َ ل َ ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مصلحت. از روی مصلحت. بنابه مصلحت.
- کَرِ مصلحتی؛ که برحسب مقتضای حال خود را ناشنوا یا سنگین گوش معرفی کند. آنکه به دروغ، دانستن امری را ندانسته و ناشنوده نمودن خواهد. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
کر مصلحتی دوا ندارد. ( امثال و حکم دهخدا ). رجوع به مصلحت شود.
|| ( حامص ) مصلحت بودن: بدان که آن بی صبری ترک کنی دلیل آن نکند که تو را یقینی نیست که آن مصلحت است و یا تصدیق نکرده باشی در مصلحتی ِ آن. ( معارف بهاء ولد ص 488 ).

فرهنگ فارسی

مصلحت بودن:.. وبدانک آن را به بی صبری ترک کنی دلیل آن نکند که ترا یقینی نیست که آن مصلحت است و یا تصدیق نکرده باشی در مصلحتی آن.

جمله سازی با مصلحتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است نیست بی مصلحتی، این روش صیاد است

💡 آشنایان همه بیگانه شدند از من، از آنک هر کسی مصلحتی گوید و من آن نکنم

💡 دانی چو خدا خواسته هرگونه قضا را راضی بقضا باش که بی مصلحتی نیست

💡 به خلق هرچه تو دادی خدا هما‌ن دهدَت و لیک مصلحتی را همی ‌کند تأخیر

💡 ازدواج بنفش نوعی ازدواج مصلحتی و معمولاً ازدواج بدون وصال است که زن یا شوهر تمایلات معمول جنسی را ندارند، مثلاً تراجنسی هستند.

💡 مدیر شرکت تصمیم گرفت برای جلوگیری از بروز مشکلات بزرگ‌تر، یک تصمیم مصلحتی بگیرد و فعلاً از بحث‌های بیهوده درباره بودجه خودداری کند.

💡 گاهی اوقات در روابط اجتماعی، انسان‌ها مجبور می‌شوند برای حفظ آرامش و جلوگیری از درگیری، رفتارهای مصلحتی از خود نشان دهند که چندان خوشایند نیست.

💡 او معتقد بود که این توافق فعلی صرفاً یک اقدام مصلحتی است و قرار نیست برای مدت طولانی به عنوان یک قانون همیشگی باقی بماند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران