مسجود

لغت نامه دهخدا

مسجود. [ م َ] ( ع ص ) سجده شده. عبادت شده. معبود. پرستیده شده. ( ناظم الاطباء ). سجده گرفته. ( مهذب الاسماء ):
مسجود زمین و آسمان است
تخت تو که از مکان نجنبد.خاقانی.- مسجود ملائک؛ آدم ابوالبشر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) سجده شده، عبادت شده.

فرهنگ عمید

کسی یا چیزی که بر آن سجده می کنند.

فرهنگ فارسی

سجده شده، کسی که براوسجده کنند
(اسم ) سجده شده کسی که براو سجده کنند: ای آدم. تو آنی که الله تعالی...و ترا در بهشت بنشاند و مسجود فریشتگان کرد.

ویکی واژه

سجده شده، عبادت شده.

جمله سازی با مسجود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاه در ملک خویش از پی جود چون شد او پیش عقلها مسجود

💡 مسجود ملک آدم عشقست جمالت را بر خیل رسل اقدم عشقست جمالت را

💡 معبود عالمی تو مقصود عالمی تو مسجود عالمی تو قم ربک فکبر

💡 ای باخلاص تومقبول نماز ای ز میلاد تو مسجود حرم

💡 مسجود ملک تا نشود چون آدم عالم نشود به عالم اسما او

💡 پردهٔ ساز خداوندیست وضع بندگی گر سجودآموز خود گردیده‌ای مسجود باش

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز