مدلول. [ م َ ] ( ع اِ ) معنی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مضمون. مفاد. مقتضی. فحوی. مفهوم. مقصود. منظور. مراد. مستفاد. تفسیر. تأویل. ( یادداشت مؤلف ). || برهان. دلیل. ( ناظم الاطباء ). || آنچه که از علم به چیزی دیگر علم بدان لازم آید. ( از تعریفات ) مقابل دال. || ( ص ) آنچه دلیل آن را ثابت کرده. ( یادداشت مؤلف ). دلالت کرده شده. ره نموده شده. راه راست نموده شده. دلیل آورده شده. ( ناظم الاطباء ). نعت مفعولی است از دلالت. رجوع به دلالت شود.
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) دلالت کرده شده، رهنمون شده.
۱. مفاد، معنی.
۲. (منطق ) دلالت شده، رهنمونی شده.
دلالت شده، رهنمونی شده، مفادومعنی
۱- ( اسم ) دلالت کرده شده راهنمایی شده. ۲- ( اسم ) معنی مفهوم.
{signified, signifié} [زبان شناسی] در زبان شناسی سوسوری، بخش مفهومی نشانه که برابر با معناست
مَدلول
رجوع شود به:دال (منطق)
[ویکی فقه] مدلول، شیء فهمیده شده به کمک شیء دیگر لفظی است.
مدلول، اسم مفعول از ریشه «دلل» و به معنای راهنمایی شده، به کار می رود و در اصطلاح، هر آن چیزی است که ذهن انسان به سبب چیز دیگر، بدان پی می برد؛ یعنی از علم به چیز دیگر، علم به آن لازم می آید، مانند: طلب، که مدلول صیغه امر است، و هنگامی که امری در کلام شارع استعمال شود، بر آن دلالت می کند.
دلالت کرده شده، رهنمون شده.
💡 دیدهای دلال بی مدلول هیچ تا نباشد جاده نبود غول هیچ
💡 زو تخلف نمی کند مدلول زانکه او علت است و این معلول
💡 این دلیل وجود و آن مدلول علت است این به ذات و آن معلول
💡 این گریزد از دلیل و از حجاب از پی مدلول سر برده به جیب
💡 جامع منقولی و معقول نیز رفته دلیلت سوی مدلول نیز