لغت نامه دهخدا
مادرانه. [ دَ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) منسوب به مادر. آمیخته با مهر و محبت:
من از شفقت سپند مادرانه
به دود صبحدم کردم روانه.نظامی.|| مانند مادر. همچون مادر. مادروار.
مادرانه. [ دَ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) منسوب به مادر. آمیخته با مهر و محبت:
من از شفقت سپند مادرانه
به دود صبحدم کردم روانه.نظامی.|| مانند مادر. همچون مادر. مادروار.
( ~. ن ) (ص مر. ق مر. ) مانند مادر، از روی مهر و سنجیدگی.
منسوب به مادر آمیخته با مهر و محبت
ق مر.)
materno
مانند مادر، از روی مهر و سنجیدگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نهاده زمین مادرانه سرت به سینه که بر سر نبد مادرت
💡 دست بگرفت زن از هول به چهر مادرانه به لبش خندهٔ مهر
💡 یا خود محرران صنایع به کلک عشق با مهر مادرانه مرا خوابنیدهاند
💡 از عطف مادرانه شاهم توقع است کو دایه نوازش این بی پدر شود
💡 گفت مادر مادرانه چون ببینی دام و دانه این چنین گو رهروانه لا نسلم لا نسلم