لغت نامه دهخدا
لخچ. [ ل َ خ َ / ل َ ] ( اِ ) لخج. زاک سیاه رنگ رزان بود. ( اوبهی ). زاج سیاه و اشخارباشد که آن را قلیا گویند. ( برهان ). زاک زرد است چون با مازو جفت شود رنگ سیاه دهد. رجوع به لخج شود.
لخچ. [ ل َ خ َ / ل َ ] ( اِ ) لخج. زاک سیاه رنگ رزان بود. ( اوبهی ). زاج سیاه و اشخارباشد که آن را قلیا گویند. ( برهان ). زاک زرد است چون با مازو جفت شود رنگ سیاه دهد. رجوع به لخج شود.
( اسم ) زاج سیاه که رنگرزان بکار برند اشخار: بینی آن زلفینکان چون چنبری بالابخم ( بالای خم. دهخدا ) کش بلخج اندر زنی ایدون شود چون آبنوس. ( طیان لغ. )
لخج. زاک سیاه رنگ رزان بود
لخچ (جمع لخچها)
#
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آشپزی راچا و لخچومی در بیشتر انواع غذاها با هم مشترک هستند و اغلب در یک دسته آشپزی گروهبندی میشوند.