تاجگاه

لغت نامه دهخدا

تاجگاه. ( اِ مرکب ) آن موضع که در آن تاجها را نگاه دارند. ( آنندراج ). نظیر؛ تخت گاه. تخت. سریر. جای جلوس پادشاه:
بسر خیلی فتنه بر بست موی
سوی تاجگاه تو آورد روی.نظامی.همایون کن تاج و گاه و سریر
فرود آمد از تاجگاه و سریر.نظامی.بتربت سپردند از تاجگاه
نه جای نشست است آماجگاه.سعدی ( بوستان ).رجوع به تاجگه شود.

جمله سازی با تاجگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همایون کن تاج و گاه سریر فرود آمد از تاجگاه سریر

💡 به سرخیلی فتنه بربست موی سوی تاجگاه تو آورد روی

💡 آن نرگسم که بهر تماشای باغ عقل بر طرف تاجگاه دماغست منظرم

💡 که زیبد تو را تاج مهراج شاه نهاد آن زمان بر سر آن تاجگاه

دولور یعنی چه؟
دولور یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز