لثم

لغت نامه دهخدا

لثم. [ ل ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ لاثم. ( منتهی الارب ).
لثم. [ ل َ ] ( ع مص )کوفتن و شکستن شتر سنگ را به سپل. || شکستن و خون آلود کردن سنگ سپل شتر را. || به مشت زدن بر بینی. التثام. ( منتهی الارب ). || بوسه دادن: روز مصاف را شب زفاف پندارندو زخم رماح را لثم ملاح شناسند. ( جهانگشای جوینی ).
لثم. [ ل َ ث َ ] ( ع مص ) بوسه دادن دهان کسی را. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(لَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - با مشت بر بینی زدن. ۲ - دهان بند نهادن. ۳ - بوسه دادن.

فرهنگ عمید

بوسه زدن بر دهان یا بر چهره.

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) با مشت بربینی زدن. ۲- دهان بند نهادن. ۳- بوسه دادن: روز مصاف را شب زفاف پندارند و زخم رماح را لثم ملاح شناسند.
جمع لاثم

ویکی واژه

با مشت بر بینی زدن.
دهان بند نهادن.
بوسه دادن.

جمله سازی با لثم

💡 مقاتل گفت: «إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ» ای البرّ و الشعیر و الذرة و الحبوب کلها. «وَ النَّوی‌» یعنی کل ثمرة لها نوی کالخوخ و المشمش و الغبیراء و الاجّاص و ما کان من الثمار لها نوی، و فوقه ثمرة، و هذا یأتی علی کل ما اخرجت الارض.

💡 و از ایشان بود ابومحمّد جعفربن محمّدبن نُصَیْر و مولود وی ببغداد بوده و آنجا بزرگ شد و صحبت جُنَیْد کرده بود و با وی نشستی و صحبت نوری کرده بود و آنِ رُوَیْم و سمنون و صحبت طبقۀ عصر ایشان، و وفاة او اندر سنه ثمان و اربعین و ثلثمایه بود.

💡 و از ایشان بود ابوعبداللّه احمدبن عطاء الرودباری، پیر شام بود اندر وقت خویش و وفات او بصور بود اندر سنۀ تسع و ستّین و ثلثمایه.

💡 شیخ الاسلام گفت: بومزاحم پیر بوده سید از مشایخ پارس بوعبداللّه خفیف ویرا یاد کند در کتاب «اسمای مشایخ پارس، رحمهم اللّه علیهم در سنه خمس و اربعین و ثلثمائه برفت از دنیا، کذی فی التاریخ.

💡 النبلی، کنیه ابومحمد، من کبار اصحاب ابی عثمان حیری٭ مات سنه اثنین و ثلثمائة گفت: که خواهی ترا پند دهم؟ که پنجاه سالست با خلق می‌دهم بنه می‌پذیرد گفت خواهم. گفت، تهمت بر کردار خود نه تا قیمت گیرد، و تهمت از خلق برگبر، تا جنگ برخیزد.

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
شی یعنی چه؟
شی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز