لایح

لغت نامه دهخدا

لایح. [ ی ِ ] ( ع ص ) لائح. آشکار. پیداشونده. ( غیاث ). درخشان: سیماء صلاح از بشره ایشان لایح بود. ( حبیب السیر از یادداشت های دهخدا ).

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع.لائح ] (اِفا. )۱ - آشکار، پیداشونده. ۲ - درخشان.

فرهنگ عمید

هویدا، آشکار.

فرهنگ فارسی

هویدا، آشکار
۱- ( اسم ) پیدا شونده. ۲- ( صفت ) آشکار هویدا: او ( امیرمنتصر ) این قطعه - که آثار مردی از معانی آن ظاهر و لایح است - انشا کرد. ۳- درخشان.

جمله سازی با لایح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچو گل ظاهرش از صفحه عارض لطفی همچو مه لایحش از لوح جبین سیمایی

💡 نقلست که از او پرسیدند که تو از کجا می‌خوری گفت: از آنجا که طفل در شکم مادر خود خورد و از آنجا که ماهی خورد در دریا و وحوش در صحرا قال الله تعالی و یرزقه من حیث لایحتسب.

💡 زانت برم سجود که آن نور لم یزل لایح بود ز لوح جمال تو لایزال

💡 لایحه تشکیلات و وظایف اتاق‌های تجارت در دوره هفتم مجلس در سال ۱۳۰۹ به مجلس داده شد و به تصویب رسید.

💡 وقتی صحبت‌های او را می‌خوانیم گویی یک مرد ضد زن خشونت طلب دربارهٔ لایحه منع خشونت علیه زنان موضع گرفته‌است.

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز