لغت نامه دهخدا
لاکو. ( اِ ) دختر ( در لهجه گیلانیان ).
لاکو. ( اِ ) دختر ( در لهجه گیلانیان ).
دختر
لاکو (جمع لاکوها)
دختر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابوالشجاع هلاکوی بن حسن شه غازی که خاک معرکه از تیغ اوست منبت روین
💡 شاه جهان هلاکو، خاقان شرق و غرب سلطان بر و بحر، جهانبان شرق و غرب
💡 کنون مراغه اسبان و استران توشد مراغه ای که بدی تختگاه هولاکو
💡 مژگان تو با دوستکند آنچه به دشمن در رزمکند خنجر شهزاده هلاکو
💡 از خاک سمرقندی ترسم که دگر خیزد آشوب هلاکویی، هنگامهٔ چنگیزی
💡 ارتم کولاکوسکی (اوکراینی: Артем Валерійович Кулаковський؛ زادهٔ ۱۱ فوریهٔ ۲۰۰۲) بازیکن فوتبال اهل اوکراین است.