لاقه

لغت نامه دهخدا

لاقه. [ ق َ / ق ِ ] ( اِ ) لاغه. تنگ. عدل. لنگه. تا. تابار. یکی از دو قسمت بار اشتر یا خر؛ یک لاقه انگور یک لاقه برنج و غیره.

فرهنگ معین

(قِ یا قَ ) (اِ. ) (عا. ) تنگ، عدل، لنگه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) تنگ لنگه عدل: یک لاغه انگور یک لاغه برنج.

ویکی واژه

(عا.)
تنگ، عدل، لنگه.

جمله سازی با لاقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست علاقه تو به دستار بیشتر ز سرست

💡 اگر علاقه به مجنون من ندارد عشق چرا از چشم غزالان کند نظربندم

💡 قومی که شناسند تعلق با کیست دانند که بی علاقه‌ای نتوان زیست

💡 عهد خود با خدای محکم‌دار دل ز دیگر علاقه بی‌غم دار

💡 بهر چه بگذری ار بگذری ازان بدهند تو را به از آن یا زین علاقه بگذریا

💡 دل بست به خود تارِ تعلّق ز نخست عقل آمد و این علاقه شد اندکست

کاربراتور یعنی چه؟
کاربراتور یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز