قصیل

لغت نامه دهخدا

قصیل. [ ق َ ] ( ع اِ )آنچه سبز بریده شود از کشت. ( منتهی الارب ). علف جو که سبز بریده شود برای چارپایان، و آن را قصیل نامند زیرا که از سستی به زودی بریده و قطع میشود، و فقیهان زرع را قبل از ادراک قصیل نامند به طور مجاز. ( اقرب الموارد از المعرب ). عوام، در قم و اطراف آن را خصیل گویند. || جماعت و گروه. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(قَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - هرآنچه از کشت مانند بوتة جو که سبز آن درو شود برای خوراک چهارپایان. ۲ - جماعت، گروه.

فرهنگ عمید

۱. بوتۀ جو نارس که درو کنند و به چهارپایان دهند.
۲. آنچه از کشت سبز بریده می شود.

فرهنگ فارسی

آنچه سبزبریده شودازکشت، خوید، بوته جوکه پیش ازرسیدن دروشودوبه چهارپایان دهند
اسم ) ۱ - آنچه سبز بریده شود از کشت خوید ۲ - بوته جو نارس که خوراک چارپایان است ۳ - جماعت گروه.

ویکی واژه

هرآنچه از کشت مانند بوتة جو که سبز آن درو شود برای خوراک چهارپایان.
جماعت، گروه.

جمله سازی با قصیل

💡 سر سر جملها بدانسته شرح و تقصیل آن توانسته

💡 ظاهر گردد تو را به تقصیل این راز که گفته شد به اجمال

💡 در هوا بر داشت آن بند قصیل اشتر بختی سبک بی‌قال و قیل

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز