لغت نامه دهخدا
وسج. [ وُ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ وساج. ( المنجد ). رجوع به وساج شود. || ج ِ وسوج. ( اقرب الموارد ). رجوع به وسوج شود.
وسج. [ وُ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ وساج. ( المنجد ). رجوع به وساج شود. || ج ِ وسوج. ( اقرب الموارد ). رجوع به وسوج شود.
ده دهستان پائین شهرستان نهاوند. در ۱۹ کیلومتری شمال باختری نهاوند. دشت سردسیر. ۷٠۳ تن سکنه دارد. رودخانه ملایر آنرا مشروب میسازد. محصولش غلات توتون انگور لبنیات است.
جمع وسوج