قذر. [ ق َ ] ( ع ص ) پلید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قَذِر. قَذُر. قَذَر. ( منتهی الارب ). || ( مص ) پلید بودن. ( اقرب الموارد ). پلید شمردن. || کراهت داشتن. ( منتهی الارب ).
قذر. [ ق َ ذِ ] ( ع ص ) پلید. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قَذر شود.
قذر. [ ق َ ذُ ] ( ع ص ) پلید. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قَذر شود.
قذر. [ ق َ ذَ ] ( ع ص ) پلید. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قَذر شود. || ( مص ) پلید گردیدن. || ( اِمص ) پلیدی. ( منتهی الارب ). رجوع به قَذر شود.
(قَ ذَ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) پلید گردیدن. ۲ - (اِمص. ) پلیدی. ۳ - (اِ. ) چرک. ۴ - غایط. ج. اقذار.
(قَ ذِ ) [ ع. ] (ص. ) پلید، چرکین.
پلید، پلشت، چرکین.
چرک، پلیدی، غایط، پلید، پلشت، چرکین، ضدنظیف
( صفت ) پلید چرکین مقابل نظیف.
پلید یا پلید گردیدن
پلید گردیدن.
پلیدی.
چرک.
غایط.
اقذار.
پلید، چرکین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست جز بوی نبی سوی خدا رهبر تو را از علی جو بو که بوی بوعلی مستقذر است
💡 واحدی از بندگان را در این صفت حقی و نصیبی نه، و بنده را جز ذلت و فروتنی، سزاوار و لایق نیست آری: کسی را که ابتدای او نطفه قذره و آخر او جیفه گندیده است، با جاه و ریاست چکار، و او را با سروری و برتری چه رجوع؟
💡 نه به ظاهر تن ما معدن خون و خلط است هیچ جان را سقمی هست از این مقذر او
💡 لایق ذکر و نمازست این ذکر؟ وین چنین ران و زهار پر قذر؟
💡 دیویست نفس تو که حسد جزو وصف اوست تا کل او چگونه قبیحی و مقذریست
💡 هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری میبرمد از او دلم چون دل تو ز مقذری