قدوم

لغت نامه دهخدا

قدوم. [ ق ُ ] ( ع مص ) از سفر بازآمدن. ( منتهی الارب ). گویند: قدم من سفره قدوماً و قدماناً و مقدماً؛ از سفر بازآمد. ( منتهی الارب ):
که هیهات قدر تو نشناختم
به شکر قدومت نپرداختم.سعدی.|| در پیش رفتن. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل ).
قدوم. [ ق َ ] ( ع ص ) نیک مبارز. || دلیر. || بسیار پیش درآینده. || ( اِ )تیشه. ج، قدائم و قُدُم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قدوم. [ ق َ] ( اِخ ) دهی است به حلب. ( منتهی الارب ). حسن خوارزمی گوید: قدوم به تشدید دال نام دهی است در شام که حضرت ابراهیم در آن خود را ختنه کرد. ( معجم البلدان ).
قدوم. [ ق َ ] ( اِخ )جائی است به نعمان. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).
قدوم. [ ق َ ] ( اِخ )قلعه ای است به یمن. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).
قدوم. [ ق َ ] ( اِخ )کوهی است به مدینه. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).
قدوم. [ ق َ ] ( اِخ ) پشته ای است به سراة. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).
قدوم. [ ق َ ] ( اِخ ) پشته ای است در کوهی به بلاد دوس. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(قُ ) [ ع. ] (مص ل. ) از سفر بازآمدن.

فرهنگ عمید

۱. بازآمدن، آمدن از جایی.
۲. از سفر برگشتن.

فرهنگ فارسی

باز آمدن، آمدن ازجائی، ازسفربرگشتن
( مصدر ) باز آمدن از سفر باز گشتن.
پشته ایست در کوهی ببلاد دوس

ویکی واژه

از سفر بازآمدن.

جمله سازی با قدوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آرزوی نثار قدوم تو همه شب گهر فروش دو چشم مرا دکان بازست

💡 بازم به قدومت سر گر مرگ امان بخشد ریزم به حضورت جان گر حادثه بگذارد

💡 بهر خیال خاک قدوم تو چشم ما بر هر مژه دو صد در مکنون گرفته است

💡 هزار تن بودم کاشکی که بهر قدومت در انتظار نشیند یکی به هر سر راهم

💡 دهن شست عیسی بشهد و بشیر که شد از قدومت بشر را بشیر

💡 ای عجب لا اله الا الله این چه خاصیت است و این چه قدوم

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز