فروتر
مترادفها
فروتنتر، متواضعتر
متضادها
متکبرتر، مغرورتر، خودبزرگبینتر
لغت نامه دهخدا
فروتر. [ ف ُ ت َ ] ( ق مرکب ) مقابل فراتر و برتر. پائین تر. پست تر:
فروتر زکیوان ترا اورمزد
به رخشانی لاله اندر فرزد.بوشکور.برتر مشو از حد و نه فروتر
هشدار، مقصر مباش و غالی.ناصرخسرو.- فروتر نشستن؛ فروتر آمدن. رجوع به این مدخل ها در ردیف شود.
|| ( ص تفضیلی ) کوتاهتر و کوچکتر:
به یک سوزن این زآن فروتر نبود
همان تیر زین تیر برتر نبود.فردوسی.کمتر ادبش حکم و فروتر هنرش جود.منوچهری. || زیردست.فرمانگزار:
هر فروتر به بزرگی است عزیز
هر پیمبر به خدا محترم است.خاقانی.
فرهنگ معین
(فُ تَ ) (ص تف. ) پایین تر. مق بالاتر.
فرهنگ عمید
۱. پایین تر.
۲. پست تر: دعوی مکن که برترم از دیگران به علم / چون کبر کردی، از همه دونان فروتری (سعدی۲: ۶۷۸ ).
۳. (قید ) به سوی پایین.
فرهنگ فارسی
پایین تر، پست تر
( صفت ) پایین تر مقابل بالاتر.
ویکی واژه
پایین
جمله سازی با فروتر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جلال دولت و دین یونس ایکه جاه تر است مقام برتر کیوان فروترین پایه
💡 در وی که هیچ دیده ندیدست ناپسند آخر چرا فرشته ز شیطان فروتر است
💡 از آنکه چرخ نهم برترین مقام وی است که چاکران تو را شد فروترین خرگاه
💡 سپهر قالب معراج و همتش به بسود شمرد خویشتن از وی فروترین مایه
💡 مالک ملک باستان بارگهش در آسمان بام ورا ز نردبان چرخ فروترین پله