لغت نامه دهخدا
غزک. [ غ َ زَ ] ( اِ ) نام سازی است. ( آنندراج ).
غزک. [ غ ُ ] ( اِخ ) شهرکی است [به ماوراءالنهر] با کشت و برز بسیار و از آنجا اسب خیزد، نزدیک کرال، خیوال، ورذول، کبریه، بغوزانک. ( حدود العالم ).
غزک. [ غ َ زَ ] ( اِ ) نام سازی است. ( آنندراج ).
غزک. [ غ ُ ] ( اِخ ) شهرکی است [به ماوراءالنهر] با کشت و برز بسیار و از آنجا اسب خیزد، نزدیک کرال، خیوال، ورذول، کبریه، بغوزانک. ( حدود العالم ).
نام سازی است.
💡 سودای مغزکاوِ دماغ دل مرا از پیچ و تاب طرّة کاکل فشردهاند
💡 میوه نغزک هم از آغاز بر گشته نبات زمین از شیره تر
💡 دگر کس سوی خود گردد جهت گیر بهد کم نغزک ما را ز انجیر
💡 نغزک ا خوش نغز کن بوستان نغزترین میوه هندوستان
💡 فربه بیمغزکدویی است خوار لاغر پر مایه دُر شاهوار
💡 هر سبک مغزکی تواند رفت؟ بوریا، نیست مرد آتش و نفت