غانی

لغت نامه دهخدا

غانی. ( ع ص ) نعت فاعلی از غنا. سرودکننده. ( غیاث ). || توانگر. مالدار. ( منتهی الارب ).
غانی. ( اِخ ) شاعری عطار از شعرای عصر فاتح اکری. وی وصایای لقمان حکیم را از فارسی به ترکی ترجمه کرده است. ( کشف الظنون چ 1 استانبول ج 2 ص 635 ).
غانی. ( اِخ ) رجوع به محمدبن احمد السامی شود.

فرهنگ معین

[ ع. ] (ص. ) ۱ - بی نیاز. ۲ - توانگر.
[ ع. ] (ص. ) سرود گوینده.

فرهنگ فارسی

۱ - بی نیاز. ۲ - توانگر مالدار.

ویکی واژه

سرود گوینده.
بی نیاز.
توانگر.

جمله سازی با غانی

💡 لب بسته‌ای فغانی و احباب مستمع طوطی تویی درین شکرستان سخن بگو

💡 بیا که برد فغانی غبار غیر از دل کدورتی که بود موجب ملال نماند

💡 رخ تو دید و بنالید سیف فرغانی چو گل شکفت مگو عندلیب را که منال

💡 عمریست که تو غایبی و ما نگرانیم در آرزوی روی تو با آه و فغانیم

💡 مدهوش شد از خون دل خویش فغانی از بهر چنین مست سر خم نکنی باز