لغت نامه دهخدا
عناوین. [ ع َ ] ( ع اِ ) ج ِ عُنوان. رجوع به عنوان شود.
- به عناوین مختلف؛ بطرق مختلف. از راههای گوناگون. ( فرهنگ فارسی معین ).
- به عناوینی؛ به طرقی. به وجوهی. ( از فرهنگ فارسی معین ).
عناوین. [ ع َ ] ( ع اِ ) ج ِ عُنوان. رجوع به عنوان شود.
- به عناوین مختلف؛ بطرق مختلف. از راههای گوناگون. ( فرهنگ فارسی معین ).
- به عناوینی؛ به طرقی. به وجوهی. ( از فرهنگ فارسی معین ).
(عَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ عنوان.
جمع عنوان. یا به عناوین مختلف. بطرق مختلف از راههای گوناگون. یا به عناوینی. بطرقی بوجوهی: به عناوینی خود را در میان آنها جا زد.
جِ عنوان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کتاب ۵ جلدی در مجموع چهارده مقاله با عناوین زیر را شامل میشود:
💡 المپیاکوس تنها تیم یونانی است که موفق به کسب عناوین معتبر اروپایی شدهاست.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به عناوین ناپلیها در میلان، زن اغواگر و فردا هم روز خداست اشاره کرد.
💡 روزگارم همه تقریر عناوین و اصول شب مدارم همه تحریر دروس و انظار
💡 تا بکی سر مدالیل قوانین اصول کنم از بحث عناوین و فصول استظهار