علقم

لغت نامه دهخدا

علقم. [ ع َ ق َ ] ( ع اِ ) هر چیز تلخ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || حنظل. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کبست. زهرگیاه. || حنظل، در صورتی که بسیار تلخ باشد. ( از اقرب الموارد ). || کُنار تلخ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || خیار دشتی، که داروئی است مسهل، و آن را قثاءالحمار نیز گویند. ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) آب سخت تلخ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(عَ قَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - حنظل. ۲ - هر چیز تلخ.

فرهنگ عمید

حنظل، هر چیز تلخ.

فرهنگ فارسی

حنظل، هرچیزتلخ
۱ - ( اسم ) زیتون تلخ. ۲ - سیماهنگ.

ویکی واژه

حنظل.
هر چیز تلخ.

جمله سازی با علقم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حتی ذکر الدّجاجة و البیض». و عن علقمة بن قیس قال: خرجت مع عبد اللَّه بن مسعود الی الجمعة.

💡 شاخه‌هایی از نهر فرات از کنار شهر کربلا می‌گذرد و یک شاخه کم‌آب آن به رودخانه حسینیة نامیده می‌شود در کنار مقام امام زمان جریان دارد وزوار آن جا را به نام نهر علقمه می‌شناسند.

💡 به چاره سازی وهم تعلقم متحیر مگر جنون زند آتش به خانه‌ای‌ که ندارم

💡 ابن علقمی به تاتارها نامه داد و آنها را به طمع فتح بغداد انداخت.

💡 گرفته بر یکی خنجر یکی مرهم یکی نشتر یکی هپیون یکی عنبر یکی شکر یکی علقم

💡 مورخانی دیگر مانند: ابن فوطی، ابن طقطقی، رشیدالدین فضل‌الله، ابن عبری، خواجه نصیرالدین طوسی و… برای ابن علقمی وزیر شیعه مذهب خلیفه المستعصم بالله نقشی در حمله هولاکو به خلافت عباسی قائل نیستند