صندوقی
مترادفها
جعبهای، صندوق مانند
لغت نامه دهخدا
صندوقی. [ ص ُ / ص َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به صندوق. صندوق ساز. صندوق فروش. || بشکل صندوق. || آنچه بتوان آنرا در صندوق نهاد. درخور صندوق.
فرهنگ فارسی
صندوق ساز
جمله سازی با صندوقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 باز صندوقی پر از قرآن به است زانک صندوقی بود خالی بدست
💡 قصری که نهانخانه ی درد و غم تست صندوقی سینه ی منش دیوارست
💡 عجب نبود که صندوقی شکسته گردد از شیری عجب از چون تو شیر آید که در صندوق بنشستی
💡 باز صندوقی که خالی شد ز بار به ز صندوقی که پر موشست و مار
💡 چنین فرمود شان حُسنای مکّار که صندوقی بباید ساخت ناچار
💡 سینه، گر خالی ز معشوقی بوَد سینه نبوَد، کهنه صندوقی بوَد
💡 مدیر مالی شرکت تصمیم گرفت که سرمایههای مازاد را در یک صندوقی سرمایهگذاری کند که ریسک کم و بازدهی مشخصی در میانمدت داشته باشد.
💡 او در گوشه اتاق یک صندوقی قدیمی و چوبی را قرار داده بود که پر از یادگاریهای ارزشمند دوران کودکی و خاطرات فراموشنشدنی او بود.
💡 برای نگهداری ابزارهای حساس و گرانقیمت در کارگاه، باید از یک صندوقی ضد ضربه و ضد آب استفاده کرد تا از آسیب دیدن آنها جلوگیری شود.