پس دست

لغت نامه دهخدا

پس دست. [پ َ س ِ دَ ] ( اِ مرکب ) ذخیره. پس انداز. یخنی. ذخر.
- پس دست خود داشتن و پس دست نگاه داشتن؛ ذخر. اذخار. ذخیره کردن برای موقع احتیاج. پس انداز کردن. یخنی نهادن.
- پس دست کردن؛ پنهان کردن. اندوختن.ذخیره نهادن:
وگر بخانه زری ماند زن کند پس دست.امیرخسرو دهلوی ( از فرهنگ رشیدی ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- ذخیره اندوخته پس افکندن پس انداز پس او گند. ۲- آنچه از اقساط بدهی و قرضی در موعد خود پرداخت نشده باشد.

جمله سازی با پس دست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی کرد تعظیم در پیش شاه چو شهزاده بگرفت پس دست ماه

💡 به بوسید پس دست مادر برفت سوی خوابگاهش خرامان برفت

💡 خبر یافت هرمز ازین کم و بیش به خنجر ببرید پس دست خویش

💡 از عشق تو در چشم خرد میل زدم پس دست به تسبیح و به تهلیل زدم

💡 ببوسید پس دست مادر ز مهر همان دختر او که بد ماه مهر

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز