لغت نامه دهخدا
صرفه جو. [ ص َ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) مقتصد. آنکه در خرج کردن اندازه نگاه دارد. پس اندازنده.
صرفه جو. [ ص َ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) مقتصد. آنکه در خرج کردن اندازه نگاه دارد. پس اندازنده.
( ~. ) [ ع. ] (ص فا. ) آن که در خرج کردن اندازه نگه دارد، مقتصد.
صرفه جوینده، کسی که در خرج کردن پول یا مصرف کردن چیزی اندازه نگاه دارد، مقتصد.
💡 با استفاده از این نوع هرزنامهها، زمان آموزش متقاضیان کمتر میشود، سرورها محو میشوند و در فضایی که اسناد اسپمرها در آنها ذخیره میشوند، صرفهجویی میشود. در هر حال، آنها تاکنون در دستیابی به هدف خود موفق نبودهاند.
💡 افتتاح این آزادراه که ۴۰۰ میلیارد تومان هزینه در بر داشته حدود ۴۵ دقیقه در زمان مسافران صرفهجویی میشود.
💡 از سال ۲۰۱۶، آنر محصولات خود را بهصورت عمده از طریق سایتهای شخصی خود و همچنین از طریق فروشندگان آنلاین به فروش میرساند. برخی از محصولات آنر برای خرید در فروشگاهها در بازارهای منتخب اروپا، آسیا و آمریکای شمالی موجود است. آنر تلفنهای هوشمند را با قیمتهای پایینتر ارائه میدهد زیرا این شرکت با بهرهگیری از تکنولوژیهای جدید در خط تولید صرفهجویی میکند.
💡 جفری میرون، اقتصاددان از دانشگاه هاروارد تخمین زده که پایان دادن جنگ با مواد مخدر به تنهایی میتواند سبب تزریق ۷۶٫۸ میلیارد دلار به اقتصاد ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۱۰ شود. وی همچنین گفته که با این کار دولت ۴۱٫۳ میلیارد دلار در بهکارگیری مأمورین پلیس صرفهجویی میکند و درآمدش از مالیات بر مواد مخدر به تنهایی ۴۶٫۷ میلیارد دلار خواهد بود.
💡 بر اساس گزارش سال ۲۰۱۸ بانک جهانی اگر غلظت ذرات معلق هوای تهران از ۳۲ میکروگرم بر مترمکعب کنونی به ۱۰ میکروگرم بر مترمکعب که استاندارد جهانی است برسد، سالیانه ۱٫۸ میلیارد دلار بابت خسارتهای اقتصادی و پیشگیری و درمان، در شهر تهران صرفهجویی خواهد شد.
💡 اگر عدوی تو را پرورش دهدگردون همان حکایتمیش است و صرفهجو قصاب