صاحب کار
مترادفها
کارفرما، مالک
متضادها
کارگر، کارمند
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) کارفرما.
فرهنگ عمید
۱. کارفرما.
۲. مباشر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کارفرما. ۲ - مباشر.
جمله سازی با صاحب کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کار دنیاش به سامان شد از آن روی که او صاحب کارگه مخمل و دارایی بود
💡 شش جهت بر درکاخ تو یکی مسندگاه نه فلک بر سر خوان تو یکی صاحب کار
💡 در این دوره: هر یک مقرب شدند همه صاحب کار و منصب شدند
💡 با مه صراف گفتم خویش را یارت کنم صرف سازم کهنه و نو صاحب کارت کنم
💡 کار کرده، صاحب کاری شده اندر آن معموره معماری شده
💡 تو را چه کار به مشروطه یا به استبداد تو واگذار کن این کارها به صاحب کار
💡 هر کارمند در هنگام بروز مشکلات در محیط اداری، موظف است که ابتدا با صاحب کار خود صحبت کرده و موضوع را به صورت رسمی مطرح کند.
💡 رعایت حقوق و تکالیف میان کارگر و صاحب کار، یکی از اصول مهم برای ایجاد یک محیط کاری سالم، باثبات و پربازده در صنایع مختلف است.
💡 اگر صاحب کار بخواهد تغییرات ساختاری در شرکت ایجاد کند، باید پیش از هر اقدامی، با کارکنان خود مشورت کرده و نظر آنها را نیز جویا شود.