شیخ الشیوخ
مترادفها
پیشوای بزرگان
لغت نامه دهخدا
شیخ الشیوخ. [ ش َ خُش ْ ش ُ ]( ع اِ مرکب ) شیخ شیخها. استاد استادان:
خرد شیخ الشیوخ رای تو بس
ازو پرس آنچه می پرسی نه از کس.نظامی.
فرهنگ معین
(ش خُ شُُ ) [ ع. ] (اِ. ) بزرگ و رئیس شیوخ.
فرهنگ عمید
رئیس مشایخ، مرشد بزرگ.
فرهنگ فارسی
رئیس همه مشایخ مرشد کل.
شیخ شیخها استاد استادان
ویکی واژه
بزرگ و رئیس شیوخ.
جمله سازی با شیخ الشیوخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جمله دل عاشقان حلقه زده گرد فقر فقر چو شیخ الشیوخ جمله دلها مرید
💡 ای نظامالدین و فخر ملت ای شیخ الشیوخ چند ازین حال و محال و چند ازین هجر و وصال
💡 و از این جمله من مر شیخ الشیوخ و شیخ ابواسحاق را ندیدم.
💡 برهمن گر به منعم دیده شوخ است برهمن نیست او شیخ الشیوخ است
💡 و بوالحسین سال به را شیخ الشیوخ میخواندند بشیر از بوده سید و یگانهٔ وقت در روزگار خود. پیر پیر عباس بود، و عمران تلتی بخانهٔ وی آمدی، و مشایخ جهان بخانه وی آمدندی.
💡 در متون تاریخی و ادبی، لقب شیخ الشیوخ معمولاً برای اشاره به بزرگترین و برجستهترین رهبر یا دانشمند در میان گروهی از مشایخ و بزرگان استفاده میشد.
💡 وقتی از شخصیتهای بسیار مهم در سلسلههای حاکمیتی قدیمی یاد میشود، استفاده از القابی همچون شیخ الشیوخ برای نشان دادن عظمت و جایگاه آنها مرسوم بوده است.
💡 او که در میان همقطاران خود به عنوان شیخ الشیوخ شناخته میشد، توانست با دانش و حکمت فراوان خود، وحدت میان قبایل مختلف را برقرار سازد.