شگفتن

لغت نامه دهخدا

شگفتن. [ ش ِ گ ِ ت َ ] ( مص ) صبر و تحمل داشتن. صبر کردن. ( ناظم الاطباء ). شکیبایی داشتن:
همچو آتش گرم شد در کار او
یک نفس نشگفت از دیدار او.عطار.گویند شخصی از عرب کنیزکی داشت و هیچ از او نمی شگفت. ( فتوت نامه ). || حیران شدن. || متعجب بودن. ( ناظم الاطباء ). تعجب نمودن. ( آنندراج ):
شگفتم من از کار دیو نژند
که هرگز نخواهد به من جز گزند.فردوسی.
شگفتن. [ ش ِ گ ُ ت َ ] ( مص ) واشدن. شکفتن. || شکوفه شدن. ( ناظم الاطباء ). خندیدن گل. واشدن غنچه گل و خندان شدن. ( آنندراج ). || خندان و متبسم گشتن. شکفتن. ( یادداشت مؤلف ). || دمیدن. ( ناظم الاطباء ). || به مجاز، جوش زدن. ( آنندراج ). در تمام معانی رجوع به شکفتن شود.

فرهنگ معین

(ش گِ تَ ) (مص. ) شکیبیدن.
( ~. ) (مص ل. ) تعجب کردن.

فرهنگ عمید

= شکفتن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تعجب کردن حیران شدن.

ویکی واژه

شکیبیدن.
تعجب کردن.

جمله سازی با شگفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل بختش شگفتن کرد آغاز همای دولتش آمد به پرواز

💡 از او نارد دل خصمان شگفتن وزو گیرد گل دولت شکفتن

💡 بی بوی وصالت نگشاید دل تنگم بی باد صبا غنچه شگفتن نتواند

💡 خونین دلی چو غنچه به بینی صباش باش گل گل شگفته شو که محل شگفتن است

💡 از سوختن الم ز شگفتن طرب مجوی بیهوده در کنار سموم و صبا برقص

💡 بهار من شو و گل گل شگفتنم دریاب به خلوتم بر و ساغر کشیدنم بنگر

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز