شورم

لغت نامه دهخدا

شورم. [ رَ ] ( اِ ) کوه. جبل. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). کوه باشد... و اعراب آن یقین نیست. ( انجمن آرا ):
چو برداری میان شورم آواز
مر آواز تو را پاسخ دهد باز.( ویس و رامین ).دل ویسه بسی سختر ز شورم
ز خوی بد همی ماند به کژدم.( ویس و رامین ).|| مرکب تحریر. || سیاهی. || مداد. || بهی و سفرجل. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(شُ یا شو ) (اِمر. ) کوه، جبل.

فرهنگ عمید

کوه، جبل: چو برداری میان شورم آواز / مر آواز تو را پاسخ دهد باز (فخرالدین اسعد: ۱۱۸ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) کوه جبل: چو برداری میان شورم آواز مر آواز ترا پاسخ دهد باز. ( ویس و رامین )

ویکی واژه

چِرِم: مه، میغ.
کوه، جبل.

جمله سازی با شورم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نمکی ریخته گویا به دلت از شورم گریه ام زان لب خندان تو بی چیزی نیست

💡 درین بساط من آن سیل پر شر و شورم که بحر کوچه دهد همچو رود نیل مرا

💡 در نمکدان ز نمکزار چه خواهد گنجید؟ چه کند حوصله تنگ فلک با شورم؟

💡 رفت آن عهدی که چون شورم بسر دیدی زخویش تلخ سار عیشم آن شیرین لب از دشنام شد

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
کاندل یعنی چه؟
کاندل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز