شماله

لغت نامه دهخدا

شماله. [ ش َ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) شمع خواه از موم باشد و یا از پیه. ( برهان ). شمع. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || نوعی از برنج. ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( از برهان ). در فرهنگهای دسترس من جز یک شعر بسحاق شاهدی برای شماله نیست، ولی در سروری، شعوری و برهان به این کلمه معنی شمع نیز داده اند و گمان می کنم فرهنگ نویسی بار اول معنی شماله را ندانسته و آنرا صفت گونه برای برنج دانسته بمعنی شمع ( در همین شعر ). فرهنگ انجمن آرا با این که تذکر نداده گویا ملتفت این خطا بوده و معنی شمع را به شماله نداده است. ( یادداشت مؤلف ):
آن شمعها که در دل بسحاق برفروخت
از رهگذار نور برنج شماله بود.بسحاق اطعمه.

فرهنگ معین

(شَ لَ ) (اِ. ) شمع.

فرهنگ عمید

۱. شمع، موم.
۲. نوعی برنج.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - شمع موم. ۲ - نوعی برنج.

جمله سازی با شماله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الهی تنه رو بکشه شماله الهی ته نوم بمونّه مه قواله

💡 گهی به قهر ز یاران مرا جدا کردست گهی به غصه مرا گوشمالها دادست

💡 لا بارِدٍ وَ لا کَرِیمٍ ای لا بارد المدخل و لا کریم المنظر. و قیل لا ماؤهم بارد، و لا مقیلهم کریم و العرب اذا بالغت فی ذم الشی‌ء نفت عنه الکرم، و قال فی موضع آخر لا ظَلِیلٍ وَ لا یُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ و هذا الظل هو سرادق جهنم یجمع الخلق یوم القیامة، فیرسل علیهم الدخان ثلث شعب شعبة تأخذهم عن یمینهم و شعبة عن شمالهم، و تنطبق علیهم شعبة فتملأ اجواف الکفار و مسامّهم و یأخذ المؤمن کهیئة الزکمة.

💡 و قال «سبعة یظلّهم اللَّه فی ظله، یوم لا ظل الّا ظلّه، امام عادل و شاب نشأ بعبادة اللَّه، و رجل قلبه متعلق بالمساجد، و رجلان تحابا فی اللَّه فاجتمعا علیه، و تفرقا علیه، و رجل دعته امرأة ذات منصب و جمال، فقال انی اخاف اللَّه، و رجل تصدق بصدقة فاخفاها حتی لن تعلم یمینه ما تنفق شماله، و رجل ذکر اللَّه خالیا ففاضت عیناه».

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز