لغت نامه دهخدا
شلوغی. [ ش ُ ] ( حامص ) ( اصطلاح عامیانه ) جار و جنجال. هیاهو. آشوب. هرج و مرج. بی نظمی. شورش و بلوا. ( یادداشت مؤلف ). || ازدحام. ( فرهنگ فارسی معین ) ( فرهنگ لغات عامیانه ).
شلوغی. [ ش ُ ] ( حامص ) ( اصطلاح عامیانه ) جار و جنجال. هیاهو. آشوب. هرج و مرج. بی نظمی. شورش و بلوا. ( یادداشت مؤلف ). || ازدحام. ( فرهنگ فارسی معین ) ( فرهنگ لغات عامیانه ).
۱. جار و جنجال، هیاهو.
۲. ازدحام.
( صفت ) ۱ - جار و جنجال هیاهو. ۲ - ازدحام.
ressa
💡 اینطور به نظر میرسد که گروهی دیگر از جانوران، دارای اندازهای از خودکنترلی هستند که توسط آن از جفتگیری در زمانی که احساس میکنند در محیط شلوغی قرار دارند، جلوگیری میکنند. این داوطلبان احتمالاً یا به علت اضطراب یا فرومونها چنین رفتاری از خود بروز میدهند.
💡 این بازار محل فروش صنایع دستی – پوشاک و … است. اکثر اجناس موجود در این بازار اجناس روسی است. این بازار یکی از بازارهای شلوغ انزلی است. فروش اجناس به روز با قیمت مناسب از دلایل شلوغی این بازار است. این بازار واقع در خیابان مطهری ابتدای خیابان ورزش است.
💡 در پستهای معمولی منطقهای کنترلی به کمک رله کمکی ساخته میشد، که علاوه بر هزینه بربودن، طول عمرشان نیز محدود و وابسته به تعداد عملکرد آنها است. تأخیرها، حجم زیاد کابل کشی بین تابلوها و شلوغی تابلوها، نیاز به تابلوی پشتیبان برای تکثیر وضعیتها در سیستمهای متداول، دیگر در سیستمهای اتوماسیون وجود ندارد.
💡 در کشورهای توسعه یافته، واکنش شدیدی در برابر شلوغی بیش از حد محیط بصری، مانند تابلوهای راهنمایی رانندگی، علامتها و بیلبوردها وجود داشته است. بعضی از مسایل دیگری که بحثهای شدیدی بین طراحان شهری ایجاد میکند عبارتند از رشد پیرامونی شهرها، تراکم مسکن و شهرکهای جدید.