شفک

لغت نامه دهخدا

شفک. [ ش َ ف َ ] ( ص ) کهنه و فرسوده و ازهم رفته. ( ناظم الاطباء ). خَلَق. فرسوده. حقیر. ( لغت فرس اسدی ). شفر بود یعنی نابکار و خَلَق شده. ( فرهنگ اوبهی ). || نادان و ابله و جلف. ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از انجمن آرا ) ( از برهان ):
پنداشت همی حاسد کاو بازنیاید
بازآمد تا هر شفکی ژاژ نخاید.رودکی ( از انجمن آرا ).|| بی مایه. ( فرهنگ فارسی معین ). بی هنر. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از برهان ).

فرهنگ معین

(شُ فَ ) (ص. ) ۱ - ابله، نادان. ۲ - بی - هنر، جلف. ۳ - فرسوده.

فرهنگ عمید

۱. بی هنر.
۲. نادان، ابله: پنداشت همی حاسد کاو باز نیاید / بازآمد تا هر شفکی ژاژ نخاید (رودکی: ۵۰۰ ).
۳. جلف.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - نادان ابله. ۲ - بی هنر بی مایه. ۳ - کهنه فرسوده.

ویکی واژه

ابله، نادان.
بی - هنر، جلف.
فرسوده.

جمله سازی با شفک

💡 یسنا خوشفکر، به مناسبت جشن اسفندگان آهنگی را به همین نام خوانده و اجرا کرده‌است.

💡 پنداشت همی حاسد: کو باز نیاید باز آمد، تا هر شفکی ژاژ نخاید

💡 چون صدف دارد خمش در خوشابی در میان غنچه نشفکته را باشد گلابی در میان

گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز