لغت نامه دهخدا
شفافی. [ ش َف ْ فا ] ( حامص )لطافت و نازکی و تنکی. ( یادداشت مؤلف ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ). || درخشندگی و تابناکی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به شفاف شود.
شفافی. [ ش َف ْ فا ] ( حامص )لطافت و نازکی و تنکی. ( یادداشت مؤلف ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ). || درخشندگی و تابناکی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به شفاف شود.
۱ - لطافت نازکی. ۲ - درخشندگی تابناکی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی سال ۲۰۰۱ پس از آنکه خواستار شفافیت در روند رای دهی در آکادمی فیلم مکزیک شد، از شرکت دادن فیلم جادهایاش در این رقابت خودداری کرده بود.
💡 ابراهیم رضایی از حامیان اصلی طرح شفافیت آرا است. وی آرای خود به طرحها و لوایح مجلس را به صورت شفاف در فضای مجازی منتشر میکند.
💡 این منشور در ۱۷ بند و تحت شش عنوان شامل «حکمرانی دموکراتیک»، «حقوق بشر و کرامت انسانی»، «عدالت، صلح و امنیت»، «پایداری محیط زیستی» و «شفافیت اقتصادی و رفاه» تدوین شدهاست.
💡 او کارهای لوکوربوزیه را تحلیل کرد و نشان داد که تا چه حد ارتباط بین سطوح عمودی و افقی تنوع دارد. اینها مواردی هستند که هر کدام ایجاد شفافیت فضایی میکنند.
💡 ابنوَرّاق تضادهای درونی و ایرادات علمی در قرآن یافت و همچنین اشتباهات را با شفافیت و صحت و پیام اخلاقی آنها ارائه نمود. رایجترین انتقادات شامل نوشته شدن قرآن بر اساس منابع ازپیشموجود، ثبات درونی، شفافیت و آموزههای اخلاقی آن هستند.