لغت نامه دهخدا
شبگردی. [ ش َ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل شبگرد. گردش در شب. سیر در شب و گردیدن به شب. ( از آنندراج ). پاسبانی و محارست در شب. ( ناظم الاطباء ). || رندی. عیاری. عیارپیشگی. || دزدی.
شبگردی. [ ش َ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل شبگرد. گردش در شب. سیر در شب و گردیدن به شب. ( از آنندراج ). پاسبانی و محارست در شب. ( ناظم الاطباء ). || رندی. عیاری. عیارپیشگی. || دزدی.
۱. گردش در شب، شب روی.
۲. [مجاز] پاسبانی در شب.
۱ - گردش شب شبروی. ۲ - محارست در شب پاسبانی. ۳ - دزدی راهزنی.
{nyctalotourism} [گردشگری و جهانگردی] نوعی گردشگری تجربی که در آن گردشگر از غروب آفتاب تا سپیدۀ صبح به بازدید از جاذبه های گردشگری می پردازد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شبستان جسد پاس از دل بیدار میخواهد جهانی خفته است اینجا و پیدا نیست شبگردی
💡 سر شبگردی آن قامت موزون دارد قد گر از سرو کشد یک سر و گردن مهتاب
💡 عقوبت از کمین معصیت غافل نمیباشد شب من تیرهتر شد آخر از تشویش شبگردی
💡 رقیبی بود در بیداری شبگردیم با او که پی گم کرده امشب سیر با اغیار میکردم
💡 ماه شبگردی کز او ویرانه من روشن است چاکها در سینه دارد چون کتان مهتاب ازو
💡 گشت پنهان می کنی و منع خسرو بیهده است زانکه شبگردی نخواهد رفتن از خوی قمر