سراپا

لغت نامه دهخدا

سراپا. [ س َ ] ( اِ مرکب ) ( از: سر+ «َا» واسطه + پا ). سراپای. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). همه و تمام. ( برهان ). سرتاپا و همه و تمام. ( آنندراج ). تمام از اول تا آخر. ( غیاث ):
بزندانیان جامه ها داد نیز
سراپای و دینار و هرگونه چیز.فردوسی.چو دیدم کنون دانش و رای تو
دروغست یکسر سراپای تو.فردوسی.کمابیش ِ سخا دید آنکه او را دید در مجلس
سراپای ِ هنر دید آنکه او را دید در میدان.فرخی.همچون رطب اندام و چو روغَنْش سراپای
همچون شبه زلفکان و چون دنبه اَلَست.عسجدی.از بس که جرعه بر تن افسرده زمین
آن آتشین دواج سراپا برافکند.خاقانی.جستم سراپای جهان شیب و فراز آسمان
گر هیچ اهلی در جهان دیدم مسلمان نیستم.خاقانی.ملک در سراپای آن جانور
بعبرت بسی دید و جنبید سر.نظامی.بدیدار و گفتار جان پرورش
سراپای من دیده و گوش بود.سعدی.همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف
همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش.حافظ.|| خلعت. ( غیاث اللغات ).

فرهنگ معین

(سَ ) (اِمر. ) سرتاپا، سرتاپای انسان، قد و بالا، اندام.

فرهنگ عمید

۱. سرتاپای انسان، قدوبالا، اندام.
۲. (قید ) [مجاز] همگی، کلاً، تماماً.
۳. (صفت ) [مجاز] همه، تمام.

فرهنگ فارسی

سراپای، سرتاپا، قدوبالا، اندام

ویکی واژه

سرتاپا، سرتاپای انسان، قد و بالا، اندام.

جمله سازی با سراپا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سوختم سد بار پیش او سراپا همچو شمع پرسد اکنون باعث سوز و گداز از من هنوز

💡 شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است نازک اندامی که من دارم سراپا نازک است

💡 دوش گریان می‌شدم قصاب از کویش که ریخت آن سراپا ناز بر زخم دلم خندان نمک

💡 چیستم من مشت خاکی تیره آلوده برنگ قطره ای افشان بخاکم تا سراپاجان شوم

💡 چه بهشتی تو که چون کنج لب و گوشه چشم نیست جایی که نباشد زسراپای تو خوش

💡 به سراپای تو ای سرو سهی قامت من کز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز