فرهنگ فارسی
( سخنگو ی ) ( صفت ) سخن گوینده.
( سخنگو ی ) ( صفت ) سخن گوینده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین گفت آن سخنگوی دل افروز که گلرخ بود در صندوق ده روز
💡 دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من تا نکند گل غرور رنگ من و بوی من
💡 سخنگوی دهقان چه گوید نخست که نام بزرگی به گیتی که جست
💡 اصغر پارسا (۱۲۹۴ یا ۱۲۹۸– ۱۶ بهمن ۱۳۸۵) سخنگوی فراکسیون جبههٔ ملی در مجلس هفدهم و مدتی نیز بعد از انقلاب ۵۷ سخنگوی جبههٔ ملی ایران بود.
💡 نرگس که فریبد دل صاحبنظران را این چشم سخنگوی ندارد که تو داری
💡 دلیر و سخنگوی و دانش پرست به تیر و به شمشیر گستاخ دست