ساعتی

لغت نامه دهخدا

ساعتی. [ ع َ ] ( ص نسبی، ق ) بمیزان ساعت. به نسبت ساعت. بنابه ساعت: آب را در این ده ساعتی میفروشند. گرمابه ها از مشتریان ساعتی پول میگیرند.
ساعتی. [ ع َ ] ( اِ ) قسمی قفل پرده دار.
ساعتی. [ ع َ ] ( ص نسبی ) هر چیز منسوب به ساعت.
- ( بمب ساعتی؛ بمبی است که چنان تنظیم گردد که در ساعت معینی خود بخود منفجر شود.
ساعتی. [ ع َ ] ( اِخ ) محمد. از شاعران عثمانی در قرن دهم هجری و از مردم آناطولی است. وی بوعظ اشتغال داشت و بعلت طلاقت لسان سخنش مؤثر بود. ولی فعلش باقولش یکی نبود و بعیش و نوش و کثرت اکل مایل بود. اکثر سخنانش هجو و هزل است. ( از قاموس الاعلام ترکی ).

فرهنگ فارسی

۱ - منسوب به ساعت بنا بساعت: [[ اب را این جا ساعتی میفروشند ]]. ۲ - قسمی قفل پرده دار. یا بمب ساعتی بمبی است که چنان تنظیم شود که در ساعت معین خود به خود منفجر شود.
محمد از شاعران عثمانی در قرن دهم هجری

جمله سازی با ساعتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساعتی در جهان خرم بودن بی‌غم بودن بی‌غم بودن با بتی دلستان محرم بودن با هم بودن همدم بودن

💡 وجود ساعتی که علائم هشدار دهنده در اثر گذشت زمان را نشان دهد، می‌تواند در اتاق عمل مفید واقع گردد.

💡 فاصله از روستای کوته کومه تا آبشار حدود ۶ کیلومتر است که در مدت طی این مسافت ۳/۵ ساعتی در حدود ۷۵۰ متر ارتفاع زیاد می‌شود.

💡 تعریف نرخ ساعتی سرسویی کمی پیچیده‌است اما برای به دست آوردن اطلاعات علمی دقیق از اوضاع بارش‌های شهابی لازم است.

💡 از یار ناموافق، دوری ضرورت آمد گر ساعتی نشینی از خود جدا، چه باشد؟

💡 گفتم که ساعتی ببر من فرونشین گفتا که باد سرد زمانی فرو نشان

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز