لغت نامه دهخدا
ساختنی. [ ت َ ] ( ص لیاقت ) ازدر ساختن. درخور ساختن. || که ساختن آن بتوان. || آنچه ساختن آن ضروری است. که ساختن آن واجب است.
ساختنی. [ ت َ ] ( ص لیاقت ) ازدر ساختن. درخور ساختن. || که ساختن آن بتوان. || آنچه ساختن آن ضروری است. که ساختن آن واجب است.
( صفت ) ۱ - در خور ساختن لایق ساختن. ۲ - آنچه که بتوان آنرا ساخت. ۳ - آنچه که ساختن وی ضروری است.
از در ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از شفاخانه لطفش چو دوا میطلبی چون من سوخته با درد و الم ساختنی ست
💡 گر تو در مجلس خاصش ز ندیمان نشدی همچو خجلت زده با سوز و ندم ساختنی ست
💡 چون نیست عنان اختیارم در دست هم ساختنی است چاره هرگونه که هست
💡 منکر مشو افسانه پروانه و شمع است کاین قصه بود سوختنی ساختنی نیست
💡 من حسینم ز در دوست مرانید مرا منزل سبط نبی بیت حرم ساختنی ست
💡 عود دل تا نفسی دم زند از سوز درون سینه سوخته را مجمر غم ساختنی ست