زرافشانی

لغت نامه دهخدا

زرافشانی. [ زَ اَ ] ( حامص مرکب ) نثار کردن زر. زر بخشیدن. زر پراکندن:
من خود از گنجهای پنهانی
وقت حاجت کنم زرافشانی.نظامی.مرد قصاب از آن زرافشانی
صید من شد چو گاو قربانی.نظامی.چو از منزل زرافشانی بپرداخت
ز جلاب و شکر نزلی دگر ساخت.نظامی. || کنایه از تابیدن به انوار طلائی. نورپاشی:
شمع که هر شب به زرافشانی است
زیر قبا زاهد پنهانی است.نظامی.رجوع به زرافشان شود.

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص. ) زر پراکندن.

فرهنگ فارسی

نثار کردن زر زر بخشیدن کنایه از تابیدن با نوار طلایی

ویکی واژه

زر پراکندن.

جمله سازی با زرافشانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس کنی در جهان زرافشانی بر فقیر و توانگر افشانی

💡 مرد قصاب از آن زرافشانی صید من شد چو گاو قربانی

💡 چو از نزل زرافشانی بپرداخت ز جُلاب و شکر نزلی دگر ساخت

💡 شمع که هر شب به زرافشانی است زیر قبا زاهد پنهانی است

💡 سپهر مرتبه اسلام خان که بر عالم چو آفتاب کند پنجه اش زرافشانی

💡 ساقی به زرافشانی دانم ز کریمانی پیمانه گرانتر ده گر باده گرانستی

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز