رخنه

لغت نامه دهخدا

رخنه. [ رُ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) کاغذ. ( ناظم الاطباء ) ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی کتابخانه مؤلف ) ( از لغت فرس اسدی ) ( از فرهنگ اوبهی ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( آنندراج ) ( از برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ سروری ) ( فرهنگ نظام ). قرطاس. ( لغت محلی شوشتر ) ( از برهان ):
ببیش و راز رخنه اشعار مرا
بیقدر مکن به گفت گفتار مرا. شهید بلخی ( از لغت فرس اسدی ).
رخنه. [ رَ ن َ / ن ِ ]( اِ ) راهی که در دیوار واقع شده باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی کتابخانه مؤلف ) ( برهان ). سوراخ دیوار و جز آن. ( انجمن آرا ) ( از شعوری ج 2 ص 15 ) ( آنندراج ) ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ سروری ). راهی است در خانه. ( فرهنگ اوبهی ). سوراخ و شکاف دیوار. ( فرهنگ نظام ). روزنه. فتق. فرجه. ( یادداشت مؤلف ). سوراخ. ( غیاث اللغات ). سوراخ هر چیز. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ) ( لغت محلی شوشتر ). ثلمه. ( دهار ):
دانش به خانه اندر در بسته
نه رخنه یابم و نه کلیدستم.ابوشکور بلخی.گزند آید از پاسبان بزرگ
کنون اندرآید سوی رخنه گرگ.فردوسی.سوی رخنه دژ نهادند روی
بیامد دمان رستم جنگجوی.فردوسی.ز ترکان سپاهی بکردار کوه
بشد سوی رخنه گروهاگروه.فردوسی.از آن رخنه باغ بیرون شدند
که دانست کآن سرکشان چون شدند.فردوسی.ز خشتش در تن هر کینه خواهی رخنه ای بیحد
ز تیرش در بر هر جنگجویی دامنی پیکان.فرخی.از سنگ منجنیق... حصار رخنه شد و لشکر از چهار جانب روی به رخنه آورد و آن ملاعین جنگی کردند بر آن رخنه چنانکه داد بدادند که جان را می کوشیدند. ( تاریخ بیهقی ). حوضی که پیوسته آب بر وی می آید و آنرا بر اندازه مدخل مخرجی نباشد لاجرم از جوانب راه جوید و بترابد تا رخنه بزرگ افتد. ( کلیله و دمنه ).
زماهش صد قصب را رخنه یابی
چو ماهش رخنه ای بر رخ نیابی.خاقانی.پل آبگون فلک باد رخنه
که در جویش آب رضایی نبینم.خاقانی.رخنه ز دست هیبتش ناخن شیر آسمان
ناخن دست همتش بحر عطای ایزدی.خاقانی.زلزال فنا گر بدرد سقف جهان را
تو سد همه رخنه زلزال فنایی.خاقانی.

فرهنگ معین

(رِ نِ ) (اِ. ) سوراخ، شکاف.
(رُ نَ یا نِ ) (اِ. ) کاغذ.

فرهنگ عمید

کاغذ.
۱. راه و شکاف میان دیوار، سوراخ.
۲. [مجاز] عیب و نقص، فساد.
* رخنه افکندن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
۱. در چیزی ایجاد رخنه و شکاف کردن.
۲. [مجاز] اختلاف و نفاق و جدایی میان دیگران انداختن.
* رخنه کردن: (مصدر متعدی )
۱. شکافتن، سوراخ کردن.
۲. (مصدر لازم ) نفوذ کردن.

فرهنگ فارسی

سوراخ، چاک، راه شکاف میان دیوار
( اسم ) کاغذ
ده از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد.

دانشنامه عمومی

رخنه روستایی در دهستان میغان بخش مرکزی شهرستان نهبندان استان خراسان جنوبی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۱۰۳ نفر ( در ۳۱ خانوار ) بوده است.

ویکی واژه

سوراخ، شکاف.
کاغذ.

جمله سازی با رخنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس نیست اینکه سوزم از رخنه ی گریبان صد داغ تازه دارم از چاک آستین هم

💡 آیزن یا آنگرن از جنوب کوه‌های مه‌آلود سرچشمه می‌گیرد ابتدا به سمت جنوب به سوی دژهای آیزنگارد و درهٔ جادوگر جریان دارد و بعد به سمت رخنهٔ روهان (شکاف روهان) می‌رود. طول این رود ۴۳۰ مایل نومنوری است و هشتمین رود بلند سرزمین میانی است.

💡 جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم دل رخنه شد از درد و به درمان نرسیدیم

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است، می‌توان به پوآرو، رخنه‌گر، شاهد خاموش، خیابان کورونیشن، پدر براون، دکتر هو و خانم مارکس اشاره کرد.

💡 گاهی که از غضب به زمین رخنه ها کنم از جان سنگ نعره برآید که الامان

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز