فرهنگ معین
(ذِ وِ ) [ ع. ذروة ] (اِ. ) ۱ - نوک کوه، قله. ۲ - تارک سر. ۳ - بالای هر چیز.
(ذِ وِ ) [ ع. ذروة ] (اِ. ) ۱ - نوک کوه، قله. ۲ - تارک سر. ۳ - بالای هر چیز.
۱. بلندی، اوج.
۲. بالای چیزی.
۳. جای بلند مانند قلۀ کوه.
( اسم ) ۱ - سر کوه قله ۲ - تارک سر چکاد. ۳ - بالای هر چیز نوک سر جمع ذری. ۴ - ذروت غایت بلندی بود و اندر فلک تدویربجای اوج باشد از خارج المرکز و برابر ذروه تدویر بود... ذروت وسطی آن نقطهاست از زبرین فلک تدویر که بدو آن خط رسد که از مرکز معدل بیرون آید و بر مرکز تدویر بگذرد و ذروت مرئی آن نقطه است از زبری فلک تدویر که بدو آن رسد کز مرکز عالم بیرون آید و بر مرکز تدویر بگذرد ( التفهیم ).
ذروة
نوک کوه، قله.
تارک
بالای هر چیز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس فرشته نصرت از امر قدیر شد فرو از ذروهٔ بالا به زیر
💡 هم ذروه کمال تو افزون ز کم و کیف هم سدره جلال تو بیرون ز منتها
💡 آنگه از روح قدس عقل بخلوت پرسید کز شرف ره بسوی ذروه کیوان که برد
💡 بنهاد پا بکتف رسول از کمال قدر بفراشت سر بذروه عرش از علوشان
💡 چون عراقی پیرو او شد سزد گر روز حشر خیمهٔ قدرش ورای ذروهٔ اعلا زنند
💡 کمال تو از ذروه ی لا مکانی جلال تو از عالم لایزالی