دماغ داشتن
مترادفها
تکبر داشتن، غرور داشتن
متضادها
تواضع، فروتنی
لغت نامه دهخدا
دماغ داشتن. [ دَ /دِ ت َ ] ( مص مرکب ) مست و سرخوش بودن و حالت نشاط داشتن. ( ناظم الاطباء ). || حوصله و تحمل داشتن. طاقت و توان داشتن. ( یادداشت مؤلف ):
تو اگر دماغ داری گل نسبتی بکن بو
به ازین نچیده باشی گل باغ آشنایی.ملا نسبتی ( از آنندراج ).دلم گرفته به حدی که میل باغ ندارم
به قدر آنکه بچینم گلی دماغ ندارم.؟ ( از یادداشت مؤلف ).- دل و دماغ داشتن؛ نشاط و حوصله داشتن. حال و حالت داشتن. ( یادداشت مؤلف ).
- دماغ کار نداشتن؛ حال و حوصله ومیل کار نداشتن. ( یادداشت مؤلف ).
- دماغ کسی نداشتن؛ حوصله کسی را نداشتن. کسی را تحمل نکردن:
به هر کس نیست باشد روی آن حرف پریرو را
همین از ناز آن بدخو دماغ من نمی دارد.راقم ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
مست و سر خوش بودن و حالت نشاط داشتن.
جمله سازی با دماغ داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قید جسم آنگه دماغ بینیازی؟ شرم دار آسمان بالیدن وگرد زمینی داشتن