لغت نامه دهخدا
دماغی. [ دِ ] ( ص نسبی ) منسوب به دماغ، به معنی مغز. مغزی. مخی: امراض دماغی. ( یادداشت مؤلف ). || باطل و بیهوده و بیمعنی. ( ناظم الاطباء ). || مغرور. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). متکبر. ( آنندراج ). || هرزه. ( ناظم الاطباء ).
دماغی. [ دِ ] ( ص نسبی ) منسوب به دماغ، به معنی مغز. مغزی. مخی: امراض دماغی. ( یادداشت مؤلف ). || باطل و بیهوده و بیمعنی. ( ناظم الاطباء ). || مغرور. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). متکبر. ( آنندراج ). || هرزه. ( ناظم الاطباء ).
منسوب به دماغ به معنی مغز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب تر نگردد ز می ناب دماغی که مراست
💡 هشیار به حرف ما صائب نتوان پی برد تر طیب دماغی کن ازباده ناب اول
💡 بیدماغی اینقدر سامان طراز کس مباد خانه باید سوختن تا آتشی پیدا کنم
💡 دیدبانا که تو را عقل و خرد میگویند ساکن سقف دماغی و چراغ نظری
💡 بیدماغی نشئهٔ اظهارم اما بستهاند یک جهان تمثال بر آیینهٔ ننمودهام