خماری

مترادف‌ها

کوزه، پارچ، تنگ، ظرف

لغت نامه دهخدا

خماری. [ خ ُ ] ( حامص ) بیماری که از افراط درآشامیدن شراب و جز آن پیدا شود. ( ناظم الاطباء ). || می زدگی. شراب زدگی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خماری. [ خ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان نسربالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه. دارای 208 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر قند و شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه و کرباس بافی است. راه مالرو می باشد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ معین

(خُ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ملامت و دردسری که به علت عدم دسترسی فرد معتاد به مواد مخدر بوجود می آید.

فرهنگ فارسی

ملالت و درد سری که از افراط در نوشیدن انواع مشروب ایجاد شود.
دهی است از دهستان نسر بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه.

ویکی واژه

ملامت و دردسری که به علت عدم دسترسی فرد معتاد به مواد مخدر بوجود می‌آید.

جمله سازی با خماری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مست نازی و خماری محنت اهلی خوشی چون دل لیلی خوش است از محنت مجنون چه باک

💡 وقت مردن نبرد حسرت دنیا در خاک ورنه هر عربده جو دفع خماری بکند

💡 ای جان نه ز باغ تو رسته‌ست درخت من پرورده و خو کرده با عشرت و خماری

💡 لاله کز بویش دل زاهد به مستی می کشد زان بود میگون،که چشم پرخماری بوده است

💡 تو نشئه تخت و خماری ندیده‌ای که بگویم چگونه خُرد و خراب تو و خمار تو بودم

💡 گرد بیداری نمی‌گردد کسی در روزگار کز خمارین چشم او داروی خوابش می‌دهند

💡 پس از یک شب بی‌خوابی طولانی و خستگی مفرط، فرد دچار نوعی خماری و بی‌حالی شدید می‌شود که تمرکز او را به کلی مختل می‌کند.

💡 او با وجود داشتن کارهای بسیار مهم، تمام روز را با خماری و گیجی سپری کرد و نتوانست هیچ وظیفه‌ای را به درستی انجام دهد.

💡 حالت خماری که معمولاً بعد از مصرف نوشیدنی‌های سنگین ایجاد می‌شود، می‌تواند باعث سردرد شدید و عدم تعادل در سیستم حرکتی بدن گردد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران