می زدگی

لغت نامه دهخدا

می زدگی. [ م َ / م ِ زَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت می زده. شراب زدگی. ( یادداشت مؤلف ). مخموری. مستی:
به پنجشنبه که روز خمار می زدگی است
چو تلخ باده خوری راحتت فزاید خود.منوچهری.و رجوع به می زده شود.

فرهنگ فارسی

صفت و حالت می زده شراب زدگی

جمله سازی با می زدگی

💡 قسمت پایینی سکو دارای یک بیرون زدگی است و بخش بالایی از دو پله مطبق سازمان شده، وجود تعدادی سوراخ عمیق جهت بست‌های عمودی در قسمت فوقانی استروناخ را دربرداشته که این بخش از سکو، برای تحمل درپوشی از سنگ سیاهرنگ سه طبقه بوده‌است.

💡 ضخامت رنگ در نقاشی و تزئین مینا باید یک‌نواخت باشد و رنگ‌های به‌کار رفته در مرزِ طرح‌ها، درهم ادغام نشده و هماهنگ باشد. نقوش باید اصالت ایرانی داشته و در رنگ‌گذاری، طرح اصلی حفظ شده و قلم‌گیری با نهایت دقت انجام شده باشد. پرداز طرح‌ها و نقش‌ها بایستی تمیز و با ظرافت کار شده باشد. پشت ظرف باید دارای لعاب مرغوب و با کیفیت و بدون زدگی و تَرک باشد.

💡 دارو را در دمای معمولی اتاق دور از رطوبت، نور و دما نگهداری نمایید. دارو را در مکانی قرار ندهید که دچار یخ زدگی شود.

💡 در این کلید جنبش تیغه‌ها در راستای پهنه افق یا عمود بر پهنه محور پایه‌ها انجام می‌گیرد و دارای این برتری است که با کوچک بودن درازای بازوی تیغه فاصله هوایی نیاز بین دو تیغه پدید می‌آید و چون تیغه‌ها با جریان پایه‌ها باز و بسته می‌شوند، کنند خارجی مانند فشار باد و برف و غیره نمی‌تواند مایه وصل نا به هنگام آن گردد، یا بعلت یخ زدگی کنتاکت‌ها در زمستان نیاز به نیروی افزوده بر روی بازکردن آن‌ها نیست.

خیوس یعنی چه؟
خیوس یعنی چه؟
هرر یعنی چه؟
هرر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز