( آتش پاره ) آتش پاره. [ ت َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) اخگر. سکار. بجال. جمره. جذوه. قبس. || کرم شب تاب. || ( ص مرکب ) مجازاً، سخت جافی و ستمکار:
عقل و جانم برد شوخی آفتی عیاره ای
باددستی خاکیی بی آبی آتش پاره ای.سنائی. || داهی.
- مثل آتش پاره؛ کودکی سخت بی آرام و شریر و شوخ.
|| چابک و چربدست.
( آتش پاره ) ( ~. رِ ) (اِمر. ) ۱ - پارة آتش، اخگر. ۲ - کنایه از: کودک شریر.
( آتش پاره ) ۱. پارۀ آتش، اخگر.
۲. [عامیانه، مجاز] زرنگ، چابک.
۳. (صفت ) [عامیانه، مجاز] موذی.
۴. کودک شریر.
( آتش پاره ) اخگر کرم شب تاب
( آتشپاره ) ( اسم ) ۱- پار. آتش اخگر. ۲ - کرم شب تاب. ۳ - ( صفت ) زرنگ چابک داهی. ۴ - موذی شریر.
پاره آتش، اخگر، کنایه اززرنگ، چابک، موذی، کودک شریر
اسم: آتشپاره (دختر) (فارسی)
معنی: اخگر، شرار آتش، چابک
آتشپاره
(گفتگو): زیباروی پر نشاط. پاره آتش، اخگر. محو تماشای یک تن از این دختران آتشپاره گردیده بود. «جمالزاده»
(مجاز): شرور و موذی. کودک شریر.
💡 ز آتشپاره خود گرمیی تا وا کشم، هردم چو اشک شمع در هر گام میگیرم سر راهش
💡 می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟
💡 دماغم پر شد از سودای آتشپارهای چندان که شب در کنج تنهایی سرم زانو بسوزاند
💡 ز رخت خوابم آتشپاره ها رفته ست می داند تبم در لرزه افگنده ست باد صبحگاهی را
💡 ندارم یاد بی داغ محبت سینه خود را ز آتشپاره ای هرگز نبود این دودمان خالی
💡 ای دل آتشپارهای بودی تو در غیرت چرا بر سر خود بیختی خاکستر بیغیرتی