باستانشناسی، که در زبان فرانسوی Archéologie نامیده میشود، شاخهای بنیادین از علوم اجتماعی است که رسالت اصلی آن کاوش و تبیین گذشته بشری با اتکا به شواهد و مدارک مادی است. دامنهٔ پژوهشی این رشته بسیار گسترده بوده و از اعماق اعصار کهن تا دوران معاصر را در بر میگیرد؛ چرا که هر رویدادی بلافاصله پس از وقوع، به بخشی از سیر تاریخی گذشته بدل میگردد. رویکرد باستانشناسی بر محور تحلیل دقیق «آثار فرهنگی» استوار است. این آثار فرهنگی، به کلیهٔ دادههای مادی و غیرمادی اطلاق میشود که به هر نحو با فعالیتها و تعاملات انسان در طول زمان مرتبط بودهاند و بقایای بهجا مانده از زیستگاهها، ابزارها، هنرها و ساختارهای اجتماعی گذشته را شامل میگردند.
اهداف سهگانه پژوهشهای باستانشناختی
پژوهشهای نظاممند باستانشناختی معمولاً حول سه هدف اصلی سازماندهی میشوند که هر یک مکمل دیگری است. نخستین هدف، تلاش برای «بازسازی تاریخ فرهنگ» است؛ یعنی درک چگونگی شکلگیری، تحول و تعامل فرهنگهای گوناگون انسانی در بستر زمان و مکان. دومین هدف، تمرکز بر «بازسازی شیوههای زندگی گذشته» است که شامل جزئیات معیشت، سازماندهی اجتماعی، نظامهای اعتقادی و فناوریهای بهکار گرفته شده توسط جوامع پیشین میشود. و در نهایت، سومین هدف محوری، «مطالعهٔ روندهای فرهنگی» است؛ یعنی شناسایی الگوهای تغییر و ثبات، علل مهاجرتها و انقراضها، و مسیر تکاملی پیچیدهٔ جوامع انسانی در طول ادوار تاریخی.
اهمیت منابع مادی در فهم انسانشناسی تاریخی
اهمیت باستانشناسی در این است که این علم، برخلاف تاریخنگاری متکی بر متون، به طور مستقیم با بقایای فیزیکی تعاملات انسانی سروکار دارد و این امر امکان درک عمیقتری از جمعیتهایی را فراهم میآورد که فاقد نظام نوشتاری بودهاند یا مدارک مکتوب ایشان از بین رفته است. این دادههای مادی، نظیر بقایای معماری، سرامیکها، استخوانها و لایههای باستانشناختی، زبانی خاموش اما مستند از زیستگاهها و اندیشههای انسانهای گذشته ارائه میدهند. بنابراین، باستانشناسی به مثابه پلی میان حال و گذشته عمل کرده و بینشهای حیاتیای در خصوص ماهیت پایدار و متغیر رفتار انسان در اختیار علوم اجتماعی قرار میدهد.